محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
909
آثار عجم ( فارسى )
سالك « 1 » : ميرزا محمّد صادق ؛ شرح حالش در ذكر كازرون سابقا گذشت ؛ از اوست : هر آنكس آگه از سرّ قضا شد * به چوگان قدر ، گوى رضا شد سحاب : جناب آقا محمّد تقى ، ابن حجاب ؛ اديبى است پرمايه و حكيمى بلندپايه ؛ زبان انگليسى را كامل نموده ؛ در اين زبان ، وقتى فقير را معلّم بوده . در مدح امين السّلطان سروده [ است ] : امين سلطان ، صدر اجل ، وزير اول * قوام ملت و دولت ، مدار حكم دول به جنس هر هنر از اصل طبع گشته سمر * به نوع هر شرف از اصل ذات گشته مثل خدايگانا ، صدرا ، هم از مهابت تو * اسد به چرخ بلرزد ز استماع حمل [ 559 f ] به پيش ارض كمالت سپهر يك نقطه * به نزد كوه وقارت ، زمين چو يك خردل سلامى : حاجى اسد اللّه ؛ مردى است زراعتپيشه و خردمندى نيكوانديشه از اوست : شنيدهام كه قضا شست در كمان نكند * كه تا ز اهل دلى يك دلى نشان نكند ز تير حادثه آماج خود كند هردم * هر آن دلى كه به خود هرگز اين گمان نكند بلندهمّت ، رندى كه بر در دونان * دراز ، دست طمع بهر يك دونان نكند سهيل « 2 » : ميرزا لطف اللّه ؛ از خطّاطى و نقّاشى و ديگر كمالات خبير است و تخلّصش از فقير : گاه از هجر تو نالم گهى از زارى دل * حال دل را به كه گويم كه كند يارى دل با جفاهاى تو ، دل باز ترا مىطلبد * گو چه سازم دگر از دست طلبكارى دل شعاع : ميرزا محمّد حسين ؛ با اينكه در بدايت جوانى است ، طبعش در نهايت روانى است . وقتى نزد مرحوم ميرزا امين « 3 » ، نجوم ديده و تذكرهاى مسمّى به « شكّرستان فارس » به رشتهء تحرير كشيده و اشعارى در تاريخ اين كتاب فقير سروده ؛ اكنون مضبوطش دارم تا در آخر كتاب بنگارم . شعرى : ميرزا ابو القاسم ؛ نه شامى است و نه يمانى ، بلكه شيرازى و كارش
--> ( 1 ) . سالك ، اصلا كازرونى است . ( 2 ) . سهيل ، اصلش فسايى است . ( 3 ) . مرحوم ميرزا امين ، سيّدى بود نجيب ؛ از حكمت و هيأت ، بانصيب ؛ از ارض اقدس و مشهد مقدّس ؛ مدّتها در شيراز اقامت داشت و آخر وداع جهان را گفت [ و ] بيرون درب حافظيّه مدفون شد . سال فوتش ، 1312 . شعر را نيكو مىفرمود ؛ از اوست : سينه كى بود كه در هجر تو پروانه نبود * يا كجا دل ، كه به سوداى تو ديوانه نبود جاى در حلقهء خاصان نگزيد آنكه مدام * از ازل حلقه به گوش در ميخانه نبود